تبليغاتX
من در پی خویشم







من در پی خویشم

و خدا هست و همین بهانه برای تا ابدیت زیستن کافیست...

به شکوه حضورش...

دیروز  آمد

و باز همه چیز بهتر شد....

 هزاران حرف برایش داشتم ، نشد !

حرفهایم را نوشتم،باز هم نشد!

و او امروز ،

 دوباره رفت ....

.

.
بعضی از آدمها وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند!

آدمهای شگفت انگیزی که در زمان بودنشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم، آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند.  هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم......

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 14:30 توسط سمانه |