هنوز دیر نیست...
تصمیم گرفتم تکلیفمو با کارهای نا تمام زندگی ام روشن کنم.
چرا همیشه فکر می کنیم باز هم وقت هست....!
در این فرصت کوتاه ، نشسته ایم به تماشای لحظه های گذران.
نشسته ایم به شمارش نداشته ها ...
و خشنودیم به توجیه های بی پایان!
می خواهم گذشته ها را رها کنم
آن ذره انصاف ها و آن همه بی انصافی ها را...
باید از نو بایستم....
و از نو جوانه زنم...
برای پریدن ،
هنوز هم دیر نیست....
پرواز
رازی است که در من نخواهد مرد
دنیا بالهای من است....
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 12:31 توسط سمانه
|
