سجاده ی نیاز...
قامت می بندم بر روی سجاده ایی که هر روز به انتظار وصلش پهن می شود
و آغاز می کنم همان زمزمه های همیشگی را ...
و هر بار که می خواهم خود را جاری ببینم در لذت حضورش ،
شرمنده می شوم از تک تک کردارهایی که جز ندامت حاصلی ندارد ....
نمی دانم شاید هیچ گاه نرسم به آن جایی که حق بندگی ام
و حق خداوندی اش را به جا بیاورم ...
خداوندا :
با نوای استغفارم بفرست دریای هدایتت را و بشوی هر آنچه
تو را از من باز می دارد ...
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 15:51 توسط سمانه
|

