تبليغاتX
من در پی خویشم







من در پی خویشم

و خدا هست و همین بهانه برای تا ابدیت زیستن کافیست...

خدا، ماه به دست نور می پاشد بر دلها..

  من ماه را می بینم،

در دیاری که مردمانش همه در شب خفته

و خدا، ماه به دست نور می پاشد بر دلها...

 اینجا همه خوابند و ماه هم در خواب است و خدا ماه در دست ...

به زیبایی  ماه را در آغوش گرفته است . تا بیدار نشود . 

 و خدا : ماه به دست نور می پاشد بر دلها..

در دیاری که مردمانش همه در شب خفته ، من کمی نور بر می دارم

 بر آسمان شب گرفته ی دلم نقش یک ماه را می زنم...

و خدا به خانه می آید . رنگ بر می دارد و ماه را مهربان تر می کشد...

صادقانه تر....بی رنگ تر ...

با یک دل در سینه اش ...

 و نگاهش که شاید ببیند انعکاس حضورش در نگاهم را .

تمنای  بیدار ماندنش را... صدایم را...

و من آرام  می گیرم و آرام می خوابم.

 در دیاری که مردمانش همه در شب خفته

و خدا باز هم بیدار،

                    ماه به دست نور می پاشد بر دلها...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 13:11 توسط سمانه |