تبليغاتX
من در پی خویشم







من در پی خویشم

و خدا هست و همین بهانه برای تا ابدیت زیستن کافیست...

تو پیدایم کن....

 

احساس می کنم....

 چیزی را در گذشته جا گذاشته ام که ارزش نگه داشتن را داشت....

انگار با دو دست گوشهایم را محکم گرفته ام ،

تا صدای ناله ای آرامشم را بهم نزند.

چشمهایم را بسته ام تا مرگ کبوتری، مرا حتی به فکر هم فرو نبرد!

من این روزها ،تهی از درد عشق تنها در مسیری افتاده ام

که گویی  تنها باید رفت ، بدون هیچ وقفه ای شاید......

 اما این روزهایم را چیزی پر کرده ...

شاید از جنس همان جامانده هایم...

از جنس همان دلتنگی های شیرین...

و شاید از جنس تو....

محبوب من....!

مرا دیگر روی آسمان دیدن نیست!

من همین ام ....

با همان دستهای بر چشم مانده...

 من همین ام ....

با همان نشانی های ساده....

اگر  دلتنگی هست ،

این بار من نمی گردم....!

تو پیدایم کن...........

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 7:22 توسط سمانه |