تبليغاتX
من در پی خویشم







من در پی خویشم

و خدا هست و همین بهانه برای تا ابدیت زیستن کافیست...

می خواهم بروم...

می خواهم بروم به نا کجا آبادی دور ،

به  سرزمینی سبز ، 

به گندم زاری شاید...

 و این بار با همان دامن سفید رویاهای کودکی  .

می خواهم چشمهایم را ببندم و با دستهایی باز  پروانه وار بدوم...

و برای لحظه ای،

و شاید تنها برای لحظه ای!

افسانه ی تمام درد ها را به گوش باد بسپارم

و با شادی، تمام لحظه هایم را زندگی کنم..............

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 17:33 توسط سمانه |