تبليغاتX
من در پی خویشم







من در پی خویشم

و خدا هست و همین بهانه برای تا ابدیت زیستن کافیست...

کتابی به بهای 350 ریال!

مادر صدایم می زند ...

من اما در انبار، غرق کتابهای قدیمی ام .

کتابهای کودکی  پر بود  از کهنگی و غبار ...

و دست خط های کودکی  پر بود از غلط های  املایی!

پر بود از نباید های نگارشی...!

در پس آن همه غلط دلم برای آرزوهایی تنگ شد ،

که صحیح تر از تمام درست های بزرگی ام بود...!

صفحه های سفید جا مانده از مشق شب را جدا می کردم ،

با نخ کاموایی قرمز می دوختم ،

کاغذ رسم را تا می زدم تا جلد کتابم شود .

و با اشتیاق  قصه هایم را در آن می نوشتم.

 و در صفحه آخر با غرور می زدم:

نویسنده و نقاش :

 سمانه

و در پشت جلد کتاب :

قیمت خریدار  35۰ ریال!

و منتظر می ماندم تا کتابم را بخرند ...

کتاب هایم اما...... هیچ گاه خوانده نشد .

و من ، از نو می نوشتم .

با   ذوقی دوباره

اما  هیچکس...،

 ....اشتیاقم را  حتی به بهای 350 ریال نخرید.....!

مادر هنوز صدایم می زند...

اشکهایم را پاک می کنم ...

و آهسته می گویم:

..................................................جانم!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 11:38 توسط سمانه |