تو پیدایش کن...
بار خدایا .....
آبروي مرا به توانگري نگه دار، و ارزش مرا به تنگدستي از بين مبر که ناچار شوم از روزي خواران تو روزي خواهم، و از آفريدگان بدکارت مهرباني جويم، و به ستايش آن کس که به من ببخشايد گرفتار آيم،
و به بدگويي آن کس که به من کمک نکند ناچار شوم...
نهج البلاغه، خطبه 216
خدای من.....
این روز ها بیشتر از همیشه به این دعا محتاجم.......
حس می کنم ......
نه، انگار مدتی است که چیزی را هم حس نمی کنم!
حتی ضربان بودن تو را.....
خدایا...
دخترک قصه ی تو ، مدتی است تو را گم کرده است....
شاید میان خوابهای کودکانه اش ....
و یا در گندم زار به وقت بازی ...
شاید هم در بازار دستان مهربانت را رها کرده و به تماشای عروسکی مشغول است...!
نمی دانم کجا !
اما گوش کن تا صدای گریه اش را بشنوی .
صدای تنهایی اش را....
صدای بی پناهی اش را....
قلب کوچکش ترسیده ، تند تند می تپد....
به کودکی اش بنگر.....
خودش تو را گم کرده
اما ،تو پیدایش کن........

