تبليغاتX
من در پی خویشم







من در پی خویشم

و خدا هست و همین بهانه برای تا ابدیت زیستن کافیست...

گریه اگر امانم دهد می گو یم...

 دلم چه زود برایت تنگ شد...

 چشمهایم را از خجالت بسته بودم تا نگاهم به آسمان نیافتد!

  دیگر چشمهایم باریدن را از یاد برده بود ...

 نگاه می کرد اما نمی دید و اگر می دید خاک می دید و خاک می دید و خاک ...

  و قلبم عاشقی را از یاد برده بود ....

 گاه در سکوت شب بر می خواست تا شاید...

 شاید...، سجاده ام معجزه ای کند.چشمهایم اما در سجود گرم می شد

وباز جا مانده از پرواز خوابش می برد....!

طفلکی دلم بی قراری می کرد. دلش می خواست بزرگ شود، 

دلش می خواست پرواز کند اما پرش بسته بود....

و گاه خواستم تا پیدایت کنم ،

 در شلوغی رد پای هزاران گم کرده  اما،فانوسم شکست 

و باز وحشت تاریکی ...

 و من ترسان پی رد پای دیگری رفتم!

و بی مجال از یافتنت باز تو را گم  کردم.....!

دلم اما تنگ بود............

تا رمضان امسال...

تا آن شب به وقت افطار، دلم از نو تحویل شد.......

دلم به لحظه ای به یادت افتاد...

و چشمهایم دوباره بارید...

من تو را دیدم، کنار نان و پنیر سفره ی افطار... کنار ربنا.....

و شوق چشمهایم پر شد از تمنای تو...

 بار دیگر فانوس شکسته ام را در دستهایم گذاشتی تا تو را از نو بجویم...

با تو گفتم:من می ترسم . از گم شدنی دوباره، از وحشت تنهایی 

 و راستی پاهایم چقدر خسته است.....!

وای بر من که تو چقدر مهربانی.........

اینبار خودت مرا در آغوش گرفتی تا پیدایت کنم ...

و شاید دل تو نیز برایم تنگ بود....

و مرا در قدر ، بردی تا نور. تا مشهد الرضا، تا صحن انقلاب

وباز ورودی شماره ی۱

وآنجا بهشتی دیگر بود...

آنجا انگار فقط من بودم و خدا بود و خدا بود و خدا.....

و امامی که  با مهربانی، وسا طت کرده بود تا مرا با آسمان آشتی دهد...

و..........

......... 

   گریه اگر امانم دهد می گویم........................!

 

 

+ نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 12:40 توسط سمانه |

زندگی سخت ساده است!

خطر کن ! وارد بازی شو!

چه چیزی را از دست می دهی ؟

با دست های تهی آمده ایم و با دستهای تهی خواهیم رفت...

نه، چیزی نیست که از دست بدهیم.فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اند تا سر زنده باشیم، تا ترانه ای زیبا بخوانیم و فرصت به پایان خواهد رسید...

آری ، اینگونه است که هر لحظه غنیمتی است!

 و مرگ تنها برای کسانی زیباست که ،         زیبا زندگی کرده اند...

از زندگی نهراسیده اند  و شهامت زندگی را داشته اند....

کسانی که عشق ورزیده اند، دست دیگران را به گرمی افشانده اند و  زندگی را جشن گرفته اند.

پس  هر لحظه را به گونه ای زندگی کن که گویی واپسین لحظه است...

و کسی چه می داند ؟

شاید آخرین لحظه باشد.....!

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 15:20 توسط سمانه |